گزارش نشست تخصصی کمیته زنان انجمن دیپلماسی آب ایران
نشست تخصصی «از آگاهسازی تا میز تصمیم: استراتژیهای تعامل با زنان بهعنوان ذینفعان کلیدی در مدیریت تالاب بینالمللی هامون» با سخنرانی دکتر رقیه کرمی، عضو هیئت علمی پژوهشکده تالاب بینالمللی هامون در پژوهشگاه زابل و مدیریت دکتر معصومه اشتیاقی، رئیس کمیته زنان انجمن دیپلماسی آب ایران، با حضور جمعی از اعضای انجمن دیپلماسی آب ایران چهارشنبه 14 مرداد برگزار شد.
در ابتدای جلسه دبیر نشست روند تاریخی رویکرد مدیریت منابع آب در جهان را مرور کردند که از الگوهای متمرکز و صرفاً فنی به سمت حکمرانی مشارکتی، مدیریت یکپارچه منابع آب (IWRM) و دیپلماسی چندسطحی آب حرکت کرده است. ایشان اهمیت موضوع نشست را در این نکته برشمردند که پایداری اکوسیستمها به ویژه فرامرزی تنها در سایه مشارکت معنادار همه ذینفعان امکانپذیر خواهد بود. این تالابها صرفاً پهنههای آبی مشترک میان کشورها نیستند، بلکه اکوسیستمهایی هستند که امنیت محیطزیستی، امنیت غذایی، معیشت جوامع محلی، سلامت، فرهنگ و حتی صلح منطقهای را به یکدیگر پیوند میدهند. از این منظر، حفاظت از تالابهای فرامرزی، بخشی از دیپلماسی محیطزیست و سرمایهگذاری برای آینده مشترک ملتهاست. اهداف توسعه پایدار سازمان ملل متحد، بهویژه هدف پنجم درباره برابری جنسیتی، هدف ششم درباره مدیریت پایدار آب و فاضلاب، هدف پانزدهم درباره حفاظت از اکوسیستمهای خشکی و هدف هفدهم درباره مشارکتهای بینالمللی، همگی نشان میدهند که توسعه پایدار بدون مشارکت برابر زنان در فرآیندهای تصمیمسازی و حکمرانی امکانپذیر نیست. کنوانسیون رامسر نیز طی سالهای اخیر بر اهمیت مشارکت جوامع محلی، دانش بومی و نقش زنان در حفاظت و مدیریت خردمندانه تالابها تأکید کرده است.
در ادامه، سخنران نشست خانم دکتر کرمی با تشریح موقعیت جغرافیایی و ارزشها و خدمات متنوع تالاب بینالمللی هامون، این زیستبوم را یکی از مهمترین تالابهای ایران معرفی کرد و بر نقش حیاتی آن در تأمین معیشت جوامع محلی، از جمله ۱۵۰۰۰ خانواده صیادی و ۱۵۰۰۰۰ واحد دامی در زمانهای پرآبی، تأکید نمود. وی همچنین به ارزشهای اکولوژیکی، هیدرولوژیکی و فرهنگی تالاب اشاره کرد و آن را بهعنوان ذخیرهگاه زیستکره و پناهگاه حیات وحش معرفی کرد.
این عضو هیات علمی پژوهشکده تالاب بین المللی زابل، با تبیین اهمیت تحلیل ذینفعان در فرایند مدیریت مشارکتی، آن را ابزاری کلیدی برای شناسایی بازیگران اصلی، درک روابط قدرت و تضادهای منافع، و طراحی استراتژیهای تعامل مؤثر توصیف کرد. وی با اشاره به گامهای سهگانه این فرایند شامل شناسایی و ترسیم شبکه ذینفعان، ارزیابی قدرت و اهمیت آنها، و توسعه استراتژیهای تعامل، نحوه اجرای آن را در مورد تالاب هامون تشریح نمود.
دکتر کرمی اضافه کرد که براساس مطالعات و اطلاعات موجود در کتاب مدیریت جامع تالابهای بینالمللی هامون، ۱۹ گروه ذینفع در سطح ملی-استانی شناسایی شده بود که یک گروه آن تحت عنوان ذینفعان محلی بودند. در تکمیل اطلاعات این کتاب، طی مطالعه دیگری که توسط ایشان و همکارانشان انجام شده، ۲۶ گروه ذینفع در سطح محلی شناسایی شده است. در سطح ملی، سازمانهای بینالمللی، سازمان حفاظت محیط زیست، آب منطقهای، شیلات و منابع طبیعی در رتبههای بالای قدرت و منافع قرار گرفتند. اما نکته قابل توجه، جایگاه ذینفعان محلی بود که با وجود رتبه دوم در منافع، در رتبه هجدهم قدرت قرار گرفتهاند. در سطح محلی نیز ۲۶ گروه ذینفع از جمله دهیاران، شوراها، روسای قبایل، کشاورزان، دامداران، صیادان، صنایعدستی و زنان شناسایی شدند.
بخش مهمی از این نشست به بررسی جایگاه زنان در ساختار مدیریت تالاب اختصاص داشت. بر اساس نتایج اولویتبندی قدرت و منافع ذینفعان محلی، زنان با وجود جمعیتی بالغ بر ۲۰۰,۰۰۰ نفر (نیمی از جمعیت منطقه)، در رتبه ۱۶ منافع و رتبه ۲۳ قدرت قرار گرفتهاند. این یافته نشان میدهد که زنان با وجود وابستگی شدید به تالاب، نقشی در تصمیمگیریهای مدیریتی ندارند و این یک پارادوکس آشکار در نظام مدیریتی موجود است.
دکتر کرمی در ادامه به دلایل حاشیهنشینی تاریخی زنان پرداخت و پنج عامل کلیدی را برشمرد:
نخست، تاریخچه تأمین آب و بهرهبرداری از تالاب که همواره کار مردانه بوده و نظام سنتی مدیریت مشارکتی آبیاری و لایروبی با نام «حشر» فعالیتی کاملاً مردانه بوده است.
دوم، ساختار اجتماعی مردسالارانه حاکم بر سیستان که زنان را بهعنوان یک گروه مستقل با نیازها و دانش خاص خود نمیشناسد.
سوم، نادیدهانگاری دانش و نقش زنان در برنامههای مدیریتی، بهگونهای که از 37 برنامه مدیریت جامع تهیه شده برای تالابهای ایران تنها دو برنامه زنان را به عنوان یک گروه مستقل درنظر گرفتهاند. در سیستان نیز دانش بومی زنان در زمینه مدیریت آب، بذرهای مقاوم و صنایعدستی مستند نشده است.
چهارم، محدودیتهای اقتصادی و دسترسی که زنان را از مشارکت فعال بازمیدارد.
پنجم، نبود نهادهای مدنی و تشکلهای زنانمحور در منطقه.
ایشان همچنین به بهای سنگین نادیدهگرفتن زنان اشاره کرد و از دست رفتن دانش بومی، کاهش اثربخشی برنامههای مدیریتی، افزایش مهاجرت، تداوم فقر و وابستگی، و نقض تعهدات بینالمللی را از جمله پیامدهای این حاشیهنشینی برشمرد. وی در ادامه با اشاره به قطعنامه XIII.18 کنوانسیون رامسر، تعهدات ایران در زمینه جریانسازی جنسیتی در مدیریت تالابها را یادآور شد و بر لزوم اجراییسازی این تعهدات تأکید نمود. بر اساس این قطعنامه، ایران موظف است دیدگاه جنسیتی را در تمام برنامهها و سیاستهای مرتبط با تالابها جریانسازی کند، نقش ویژه زنان بومی و محلی را در مدیریت و حفاظت از تالابها به رسمیت بشناسد و به نیازهای خاص آنها توجه کند، شرایطی را فراهم کند که مشارکت متوازن جنسیتی را در فعالیتهای مرتبط با کنوانسیون تسهیل نماید، در مواد ارتباطی و اطلاعرسانی خود درباره تالابها، نمایندگی و انصاف جنسیتی را رعایت کند، و تلاشهای خود را برای توانمندسازی همه زنان به عنوان بازیگران کلیدی در حفاظت و استفاده پایدار از تالابها تقویت نماید. با این حال، فاصله آشکار میان این تعهدات و وضعیت موجود در تالاب هامون، ضرورت اقدام فوری را نشان میدهد.
در بخش پایانی نشست، پنج اقدام راهبردی برای توانمندسازی زنان در مدیریت تالاب هامون ارائه شد که شامل نمایندگی اختصاصی زنان در ساختار مدیریتی، توانمندسازی اقتصادی زنان، مستندسازی دانش بومی زنان، آموزش و آگاهیبخشی، و تقویت نهادهای مدنی زنانمحور بود. دکتر کرمی همچنین بر لزوم ایجاد شبکه زنان محلی و ارتباط با کمیته زنان انجمن دیپلماسی آب ایران برای حمایت و پیگیری تأکید کرد.
در پایان اشتیاقی در جمع بندی به این نکته اشاره کردند که عنوان این نشست، «از آگاهسازی تا میز تصمیم»، در واقع بیانگر یک تغییر پارادایم است؛ گذار از رویکردی که زنان را صرفاً مخاطبان برنامههای آموزشی میداند، به رویکردی که آنان را بهعنوان کنشگران، رهبران اجتماعی و شرکای راهبردی در حکمرانی آب و دیپلماسی آب و محیطزیست ایران به رسمیت میشناسد. امروز دیگر پرسش این نیست که آیا زنان باید در مدیریت تالابها مشارکت داشته باشند یا خیر؛ بلکه پرسش اصلی آن است که چگونه میتوان سازوکارهای نهادی، حقوقی و اجتماعی را برای مشارکت مؤثر، پایدار و تأثیرگذار آنان در فرآیندهای سیاستگذاری و تصمیمگیری طراحی کرد.



